Posted by: Belli | September 6, 2010

F.F.F

 یه وقتایی پست گذاشتن خیلی سخت میشه…نه اینکه ادم وقت نداشته باشه، وقت دارم…ولی نمی دونم چی بنویسم

موضوع تو ذهنم زیاده ولی بعضی هاش  خیلی غر زدنیه، بعضی هاش خیلی خصوصیه و بعضی هاش بی.نام.موسی

سه تا صفت یوگی به من داده

فریک

کاس

فوبیا

خوب من که نمی تونم بگم صفت اون چیه! میره تو دسته ی یکی از اون چیزای که بالا گفتم :دی

فکر کنم از این نمودارهای  انرژی و اینای آدم هست، می کشن..نشون میدن الان در چه سطح انرژی هستی…الان من در منفی ترین و پایین ترین حد ممکن باشم

در حد یک گیاه..اونم گیاهی که حتی حاضر نیست دنبال آفتاب بگرده و جوون بگیره

امیدوارم این فاز خیلی زود و حداکثر تا اخر امشب برطرف بشه و من به قله های رفیع! زندگانی برگردم

وقت واسه کتاب خوندن کم دارم

امروز داشتم به یوگی می گفتم که یه سری کتابامو و مجله هارو گذاشتم مخصوص دستشویی! وقتی میخام برم توالت..می برم می خونم

یهو می بینی مثلا نیم ساعته من نشستم کف دستشویی دارم کتاب می خونم

این برمیگرده به همون ” فریک ” بودن

گفتم یه شوهر جدید پیدا کردم؟ ابوعلی سینا…اونم مثه من فریک بوده دیگه…واسه همینم هیچ وقت ازدواج نکرد..چون نیمه ی گمشده اش من بودم! که خوب متاسفانه یه 1000 سالی دیر به دنیا اومدم

وگرنه الان ابوعلی سینا یه 643 تا نسلی داشت

—–

از روتین بودن و تکراری بودن اینترنت خسته شدم…هر روز یه سری کارا رو می کنم..واسه همین هم رفتم سراغ چیزای دیگه ی اینترنت

ببینم تنوع چطوره

——

اون روزی تو رانندگی فش شنیدم..نفهمیدم چرا..حداقل اگه فش میدید دلیلشم بندازید تو اون گلوتون و از پنجره داد بزنید که حداقل بدونم واسه چی فش می خورم

فک مردا با گاز ماشین رابطه ی مستقیم داره…یعنی اگه فکشون در بیرون پنجره کار نکنه و داد و هوار نکنن و فش ندن، انگار ماشینشون کار نمی کنه و نمی تونن رانندگی کنن

حالا جالبه اگه ما هم قرار بود مثه اونا فش بدیم، اونا بیشتر فش می شنیدن..فشای ما در حد خانوم گاز بده و بجنب و بترک و یالا و ایناس

ولی فشای ما میشه، گاریچی و یابوعلفی و احمق و دیونه و مریض و روانی و بیشعور و خیلی چیزای دیگه

پس بهتره مردا به اون روزی فکر کنن که ما زنا هم سرمونو بکنیم بیرون و فش بدیم و متنبه بشن

کلا مردا زیادی و خیلی زود با ادم پسرخاله میشن…فکر می کنن مثلا این صمیمیته

—-

نتیجه گیری اخلاقی پستم هم برای عموم ملت آزاده

 

Posted by: Belli | August 7, 2010

In the arms of the angel

خوب دیروز بازارچه محک بود و جای همگی دوستان خالی

به این میگن توهم! نه که همینطوری لشگر لشگر ادم اینجا رفت و امد داره…واسه خودم شادم

به هر حال جاتون خالی با یوگی رفتیم و کلی خوش گذشت و ما بالاخره موفق شدیم از این چیزای متالیکا پیدا کنیم و بخریم

و ما خیلی خوشحالیم

—-

موبایلم چند روزه خرابه و من اعصاب ندارم

تاچ اسکرینش کار نمی کنه و چون کیبورد هم نداره، من نمی تونم هیچ کاری باهاش بکنم! فقط می تونم زنگ بزنم به کسی که قبلا بهم زنگ زده باشه یا تلفن جواب بدم

تازه تمامی گنجینه ی شماره تلفن هامم پاک شده

گفتم که اگه یهو زنگ زدید مسج دادید…و من جواب ندادم، نگید با دیفال حرف زدید و من بی ادب بودم

فعلا تا وقتی ببینم چی کار باید بکنم شرایط اینطوریه

—-

دلم برای یه جو فلسفی پیچیده ی زندگانی تنگ شده

از اینا که می شینی غر میزنی تا جونت در بیاد..از سوراخ دیفال گرفته تا لایه ی اوزون رو بهم ربط میدی و آی غر میزنی

بعد می شینی به آینده فکر می کنی و  واسه خودت تصویر می کشی تو ذهنت

قبلا که بچه بودیم همیشه یه شوالیه اسب سوار! هم کنارش بود

الان که بزرگ شدیم، توی تصویرم هیچ کی نیست! نمی دونم چرا…بچه بودیم خیلی دنیا رو ساده می دیدیدم…فکر میکردیم همه چی به همین راحتیه…ولی الان که بزرگ شدیم، مسائل زندگانی رو می فهمیم، می بینم عمرا بگم فقط عشق و بقیه چیزا حل میشه

بچه بودیم خیلی بهتر بود

الان تو تصویرم فقط شین و لارس و بابای لارس و اینان

حداقل اونا رو جوری که میخام می سازم! لارس برام ابگوشت میپزه و شین اواز میخونه

دنیای بزرگی از دنیای کوچیکی تصوراتش لذت بخش تره، چون بچه که بودی فکر میکردی  همون چیزایی که خیالشو می کردی، حق توه…بهش می رسی 100 درصد و باهاش خیلی لذت خاصی نمی بردی…حالیت نمیشد که معنیش چیه..همینطوری فکر می کردی این یعنی اینده ی تو

بزرگ که شدی، میبینی که اون چیزایی که خیالشو می کردی، صرفا یه خیال بود و هیچ کدومش تو دنیای واقعی..دنیای ادم بزرگا، حقیقت نداره

واسه همین از خیال پردازیه بیشتر لذت میبری و قدرشو می دونی

*******بعضی وقتا  

 

******ولی همیشه ******نکنه ********بزارم

توی زندگی *******که چی کار *********میشم و روزها *******

از اینکه اینقدر ********از ********

دوس داشتم *******

Spend all your time waiting
For that second chance
For a break that would make it okay
There’s always some reason
To feel not good enough
And it’s hard at the end of the day
I need some distraction
Oh beautiful release
Memory seeps from my veins
Let me be empty
Oh weightless and maybe
I’ll find some peace tonight

********

حواشیه زندگیه ********

اگر این دیگران بزارن

 

So tired of the straight line
And everywhere you turn
There’s vultures and thieves at your back
Storm keeps on twisting
You keep on building the lie
That you make up for all that you lack
It don’t make no difference
Escape one last time
It’s easier to believe in this sweet madness oh
This glorious sadness that brings me to my knees

فقط اگه من بزرگ تر بودم، فقط اگه من قوی تر بودم

 

Posted by: Belli | July 29, 2010

من و طبیعت

هر وقت توی یه جا دارم راه میرم و دو تا گربه رو می بینم که موهاشونو سیخ سیخ کردن و دمبشون هواس و دارن واسه هم شاخ و شونه می کشن یا دعوا می کنن…می پرم وسط معرکه و جداشون می کنم

چند روز پیش که این کارو کردم و کلی دعواشون کردم که چرا به هم اینقدر می پرن و سر چهار تا کیسه اشغال که این همه شلوغ بازی نداره، با خودم فکر کردم که الان اون گربه ضعیفه، از من متشکره؟ یا نه تو دلش داره میگه : اخه به تو چه، دوپای فضول

بعد با خودم گفتم نکنه اصلا اینا دعوا نمی کنن و قضیه چیز دیگه ای!!! بعد فکر کردم که من تا  حالا مانع تشکیل خانواده ی چند تا گربه شدم؟؟

به هر حال من از سر خیر و دوستی، گربه ها رو از هم جدا کردم و فکر کردم دارن دعوا می کنن…اگه بیان خر منو اون دنیا بگیرن من بی تقصیرم و هر گونه رابطه رو تکذیب می کنم

به نظرم بهتره خدا یه توانایی تشخیص تفکرات گربه رو به من بده که من ملت گربه رو به درستی موقع دعوا از هم جدا کنم، نه موقعی که دارن برای هم ناز و عشوه میان و عشقولانه در می کنن

——

مثل اون دفعه ای میمونه تو شمال، من  تو ایوان می شستم، بعد یه حلزونه از این گنده ها، با بدبختی خودشو می رسوند به اون ایونه که سنگه، بعد من از سر خیر خواهی با خودم می گفتم: آخی…اینجا که علف و برگ نیست برای خوردن، حتما راهشو گم کرده

بعد خیلی خیر خواهانه، حلزونه رو بر می داشتم می بردم می زاشتم تو باغچه و کلی نیگاش می کردم که ببینم غذا می خوره یا نه… و شب سر راحت می زاشتم رو بالش

بعد دوباره فردا صب میدیدم اومده تو ایون و داره از سر و کول صندلی تو ایون بالا میره

تصور کنید با اون سرعتش چطوری خودشو تا صب رسونده به ایون! بیچاره تمام شب داشته راه میموده

بعد پیش خودم یه حباب تفکر بالای سر حلزونه تصور کردم که توش خیلی فحش های زشت بود و من به خاطر اینکه اینجا خانواده رد میشه نمی تونم چیزی بگم

واسه همین من دیگه برش نداشتم ببرمش بزارمش تو باغچه، گفتم شاید حلزونا تغییر  ذائقه دادن، یا اونجا خونه شه، داره میره شب بخوابه…خلاصه شاید زیادی تو طبیعت دخالت می کنم

واسه همینه انسان فضوله دیگه…فکر می کنه عقل کله! میخاد همه چیو حل کنه! همه چیو درست کنه، حتی اگر احتیاج به کمک هم نداشته باشه

خوش به حال حیوونای جنگل های آمازون که از دست ما ادما در امونن

 

Posted by: Belli | July 26, 2010

شاید

 

شاید این جمعه بیاید…شاید

 

Posted by: Belli | July 21, 2010

A dream within

گاهی وقتا با یه رویا

میشه از حادثه رد شد

 

 

تخیل، خیال، خلاقیت، رویا پردازی

آیا انسان بدون اینا هم، همون انسان باقی می مونه؟

فیلم ما.ت.ری.ک.س یادتونه؟

میگفت، هر چی ذهن خیال کنه، هر چی تصور کنه، به واقعیت تبدیل میشه

نمیخام براتون روانشناسی ببافم و بگم بعله این درسته و اینا

میخام بگم، چقدر این خیال پردازیه خوبه

من با کسایی که میگن این خیال پردازی ها مفید نیست بلکه مضر هم هست، موافق نیستم

خیال پردازی ها دو تا جنبه می تونن داشته باشن

یکی اینه، تو  خلاقیتت رو زنده و تازه نگه داری و هی خیال پردازی کنی

یکی هم اینکه، توی این دنیا، بعضی مسائل رو با اون خیالت، تقسیم کنی

یه سریشو بندازی رو دوش اون  دوردست های خیالت و بار روحی خودتو سبک کنی

بعضی وقتا هم می تونن به عنوان یه دیوار دفاعی عمل کنن

میگید نه؟ مثلا همین بابای لارس، اینقدر کتک خورش ملسه! همینطوری زارپ زارپ سپر بلا میشه

یا خود لارس، نه که درامره و عادت داره ساعت ها طبل! بزنه! تو کارای خونه به من کمک می کنه و گوشت کوبیده ی ابگوشت رو اون می کوبه

یا چون خیلی بددهنه، وقتایی که من اعصاب ندارم بهم کمک می کنه احساساتم رو واضح! بیان کنم

شین هم بس که روحش لطیفه، مسئول دلداری دادن و مشکلات عشقی و احساسیه

There is nothing to fear

for I am right beside you

for

all my life

I am yours

——

 

خوب امروز اولین تصادفمو کردم! البته با دیفال

خوب شد یوگی باهام بود! منو دلداری داد

به قول یوگی، اون طوری که من از پشت خوردم به دیفال! البته دیفال که نبود یه پرچین سنگی بود که قدش کوتاه بود من ندیدمش…باید صندوق جمع میشد! که خوب بعد از بررسی دیدیم که یه ذره سپر خراشیده شده و سپر سفیده هم یه ذره در یک نقطه رنگش رفته

شاعر میگه: دنیای زندونی همش دیفاله

—–

امروز یه روز ننگ در تاریخ اسپانسری من و یوگی بود

 جفتمون با هم رفتیم توی مغازه چرم درسا و جفتمون اغفال شدیم و از 2 تا کیف خوشمون اومد…به صورت کاملا غیر اسپانسری همدیگه رو تشویق کردیم که چقدر خوشگله و باید بخریم و خریدیم

 از مغازه اومدیم بیرون و فهمیدیم که چقدر باید نادم بشیم

 من لارس خیالم رو اوردم بیرون و اون جیمز خیالشو آورد و یه ذره به اسپانسر های وجودمون، فش دادیم که این چه طرز اسپانسر بودنه

 تصمیم گرفتیم که با مادران عزیز خانواده ناهار بریم اردک آبی تا ببینیم کدوم اسپانسری می تونه جلوی ما وایسته و ما رو از تصمیممون منصرف کنه

 

*****

من واقعا شرمنده اخلاق ورزشکاری همه اسپانسرهای دنیا هستم

ما امروز خراب کردیم

————

پیوست

 تا این لحظه این سومین باره که وسط نوشتن این پست مجبور شدم بلند شم

****

برق محل ما هی زرت  و زرت میره

عزیزان تهرانی، عزیزان!! تو رو جون هر کی دوس دارید برق کمتر مصرف کنید به ما هم برق برسه

نمی دونید توی شبای تابستون بدون برقی و کولری و تاریکی چه زجریه

حالا ایناش هم هیچی

متاسفانه اینقدر فشارآب تهران کمه که وقتی برق میره و پمپ آب ساختمون از کار میفته، آب به ماها که بالاتریم نمی رسه و هزار تا بدبختی دیگه هم پیش میاد

هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش

هرگز نشه فراموش، کامپیوترای بیکار خاموش

هرگز نشه فراموش، کولر گازی ها خاموش

Posted by: Belli | July 17, 2010

Get off my Back

خیلی جالبه که بعضی ملت چقدر جونشون براشون بی ارزشه، که حاضرن بدنش دست هر کس و ناکسی که هیچ چیزی ازش نمی دونن

هر کسی که توی تهران رانندگی می کنه( رانندگی که نمی کنن،وحشی بازی در میارن و بی قانونی می کنن) و پیش خودش میگه: ولش کن، ملت هوامو دارن، خیلی خره

چرا واقعا این تفکر هست؟

میگن، ما همینطوری میگیریم به چپ و یارو رو قیچی می کنیم، اون خودش دست فرمونش خوبه، می دونه باید چی کار کنه

خوب حالا اگه طرف ندونست، اگه طرف دست فرمونش خوب نبود، اگه مثه شما فکر می کرد و میگفت شما خودتون هواستون هست و نمیگیرید اینور…چی میشه؟  میشه یکی از همین هزاران تصادفی که توی تهران اتفاق میفته

یه جورایی به زور مسئولیت جونشون رو میندازن رو دوش تو! اخه این درسته؟ کسی از من اجازه گرفته که آیا تو حاضری مسئول جون من بشی؟ من مسئول جون سرنشینان خودم هستم، چرا باید مسئول جون همه کسایی که باهاشون تو رانندگی سر و کار دارم باشم؟

من با رعایت قوانین و درست رانندگی کردن سهم خودمو از مسئولیت در برابر دیگران میدم! نمیشه که بقیه هم سهم خودشون رو بندازن رو دوش من، هم سهم منو رعایت نکنن

یادمه قدیما هر کی بد رانندگی می کرد بهش میگفتن” یابو علفی…یا گاریچی” چقدر اون دوران این فشا خوب بود! هی یادش بخیر

الان کار از فش و بوق فش دار و فینگر! و سر از پنجره بیرون اوردن و اینا گذشته

 

حالا شاید اینا جونشون براشون ارزش نداره، نباید فکر کنن که بابا من زن و بچه دارم! شب که میام خونه، از بابای لارس گرفته تا شین و اینا همه دم در صف کشیدن؟

حالا من نمی دونم اینا که همینطوری می پیچن و گاز میدن و بوق می زنن و قیچیت می کنن و از  فرعی عین فلان میان تو اصلی و اینا، واقعا همین فکرو می کنن که بقیه هوامو دارن؟ یا نه اصلا ش.ع.ورشون به این چیزا نمی رسه و فکری نمی کنن؟؟

اینم یه پست خیلی خشنانه از یوگی در همین مورد

 

پیوست

مرسی از بزرگمهر حسین پور به خاطر ادا کردن حق مطلب در مورد رانندگی تهرانی ها، لطفا رجوع شود به کتاب های مترو، قسمت قوانین رانندگی

 

Posted by: Belli | July 12, 2010

Friends never say goodbye

بعضی وقتا دوستی ها خیلی راحت برای آدم جا میفتن، یعنی یه جورایی خیلی خوب با هم کنار میاید و همه چیز خوب پیش میره

حرف همو می فهمید و با هم راحتید

اینقدر راحتید که کار از پوشیدن پیژامه  هم گذشته

من خودمو خیلی خوب می شناسم، تمامی جزئیات اخلاقیمو، زود عصبانی شدن ها و بداخلاقی ها و رک بودن بیش از حدم که از قصد نیست! فکر کنم مخم گنجایش تفکر کردن و یه حرفی رو یه جوری دیگه زدن نداره، فکر می کنم مسیر مستقیم بهترین مسیره!  حالا اگه کوه و دره و دریا هم بینش باشه مهم نیست! خوب به قول یک مثال معروف، بعضی ها  ک..و..ن شون می خواره راحت ترن

منم در همون راستا ترجیح میدم بدون سیاست و زرنگی حرفمو بزنم و خودمو و بقیه رو از تفسیر و و توضیح حرفام خلاص کنم! یا اینکه طرف پیش خودش فکر کنه که نکنه با من تعارف داشت، منظورش چی بود؟ و یا 1000 تا چیز دیگه ای که معمولا توی روابط پیش میاد

خوب با این طرز اخلاق به قول همه خشم ذاتی من، کمتر کسی حاضره با من دوست بشه، تعداد کسایی که دوست من هستن، معدوده و بیشتر هم از پسراس! که خوب این هم یه مشکلیه که حالا ازش می گذرم

کمتر کسی حاضره بشینه و تو روی من عیب و ایرادهای منو بگه و منو نقد کنه

نکه من بزنم شل و پل کنم ملتو، ولی خوب به هر حال مطمئنا حرفی میزنم و طرف میگه اصلا به من چه

واسه همین کسی به خودش دیگه زحمت نمیده با من تعامل! انتقادی بکنه

شایدم ملت اعصابشون ضعیفه، میگن ” دختره فلان، به ما چه اصلا ” بعد هم راهشونو میکشن میرن

تو همه این دوستی ها، کسی رو پیدا کردم که باهاش راحتم، فراتر از پیژامه پوشیدن

فراتر از حدی که با کسی تا حالا راحت بودم

این کانکت بودن به قدری برای من راحت و اسون بود که حتی وقتی بعد از مثلا 7 8 ماه می دیدمش، انگار دیروزش از هم جدا شده بودیم

خیلی راحت باز با هم کانکت می شدیم و از همه چی حرف می زدیم

 

There isn’t much I haven’t shared
With you along the road
And through it all there’d always be
Tomorrow’s episode

 

توی پارک با هم نشستیم و من توی سکوت ازش انرژی گرفتم، و به خودم ترسی راه ندادم که جلوش اشکام بریزه و اون با نگاهش  که از محبت! برق میزد توی سکوت منو نگاه کرد

من جلوش اشک ریختم و توی سکوت با هم راه رفتیم و براش از درد های دلم گفتم و اون منو دلداری داد

با هم پاساژ گردی رفتیم، با هم کافی شاپ رفتیم، با هم خونه هم رفتیم، با هم نخوابیدیم ولی! ولی همه کار کردیم!!!توی یک کلام، با هم زندگی کردیم

توی این مدت که بیشتر با هم نزدیک شدیم و یه جورایی دیگه نمی تونم یه روز صداشو نشنوم  یا باهاش چت نکنم یا مسج ندم ، انرژی زندگیمو از وجودش تامین کردم

حالا اون انرژی از کجا گرفت به من چه! به هر حال من هم 9643002 سر عائله و اینا دارم باید به ملتی انرژی بدم

دوست عزیزم، عیال رمبو! یوگی جان!!!  ریزه ریزه ی محبت هاتو با تمام وجودم درک می کنم و در درونم همیشه خوشحالم که تو رو در کنارم دارم، خوشحالم که زندگیمو با تو قسمت کردم!!! ( مخصوصا جیمز و لارس رو ) خوشحالم و سپاسگزار که وقتی توی زندگیم افتادم و دستی نبود که بلندم کنه و نوازشم کنه، تو شونه هاتو به من قرض دادی و من بهشون تکیه کردم

امیدوارم این دوستی دوامی همیشگی داشته باشه، که قطعا خواهد داشت! چون من با چنگ و دندون هم که شده دوستی مثه تو رو توی زندگیم از دست نمیدم

 

if I started over I know I would choose
The same joy the same sadness each step of the way
That fought me and tought me that friends never say
Never say goodbye

 

به هر حال اش کشک خاله ته به منم مربوطی نیست

فقط یه ذره بیشتر منو بوس کن! که بوس تو شفا بخشه

موهاهاهاهاههاهاها

یه ذره هم بیشتر سور بده

موهاهاهاههاها

 

تولدت مبارک

آهنگ خارجی که توش تولد مبارک باشه پیدا نکردم! فقط از اندی اهنگ بود

هی! هی! هی

جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاس

جشن تو شروع زیبای تموم شادی هاس

تولدت مبارک

تولدت مبارک

Never say goodbye

Posted by: Belli | July 2, 2010

Standing on the hill

These walls keep a secret
That only we know

دیروز برای شروع بسیار شادمانه و غرورآفرین برنامه ی درسی تابستانه، با یوگی رفتیم بام

و واقعا

If walls could talk

چه چیزایی که از مکالمات من و یوگی میگفتن

البته بیخود ذوق زده نشید، چیزای ب.ی.ن.ام..وسی نبود

دیروز از امیدها و آرزوهامون حرف زدیم

از آینده گفتیم و چطور میخایم بهش برسیم

من و یوگی تو چند تا مورد قراره اسپانسر هم باشیم و همدیگه رو کمک کنیم

دیروز در مورد اونا حرف زدیم

When I’m feeling weak
You give me wings
When the fire has no heat
You light it up again

بعد گرفتن تب جام جهانی توی مسیر بالارفتن، و نوشیدن اب پرتغال خنک و شکلات گلاسه تصمیم گرفتیم بریم تیراندازی با کمان رو امتحان کنیم

قرار شد من بشیم داروغه ناتینگهام و یوگی بشه رابین هود

بسیار تجربه ی جالبی بود

من و یوگی با هم کلی تلاش می کردیم، من چند تا تیرم افتاد زمین ولی 3 تا زدم توی قسمت وسطی(زرد، چند تا قرمز و بقیه هم تو یونولیت بقلش ) یوگی قدرتش زیاد بود و تیری ازش زمین نیفتاد..یه دونه زرد زد و چند تا قرمز و بقیه اشم مثه من…فقط نامرد یه دونه تیر زد تو قسمت تیرای من

من از همین جا نتیجه ی تاریخی میگیریم که چرا داروغه ناتینگهام تونست رابین هود رو شکست بده…چون 2 تا بیشتر از رابین هود زد تو قسمت وسط

خیلی 1 ساعت خوب و فانی بود، هر یه تیری که می زدیم با هم کلی رجز می خوندیم و بهم می گفتیم الان حاضری سیب بزاری بالا سرت واستی من بزنم وسطش؟

کی حاضره؟ ما خیلی خوبیم

 

فقط یه چیزی داشت که وقتی زه رو رها می کردی( رها!! از این ادبی تر در این متن عامیانه چی می تونستم بگم؟) اگه دست چپتو درست نمی گرفتی و کمی خم نمی کردی، زه می گرفت به بازوی چپت و کبود و زخمی می شدی

اینو به ما گفتن که کمون باید یه ذره خم باشه، ولی من نمی دونستم چقدر مهمه…ولی وقتی چند تا تیر گرفت به بازوم و بازوم و ساعدم قرمز و کبود شده فهمیدم که نه خیلی مهمه

الانم که قسمت بالای آرنجم یعنی همون بازوم، کبود و سبز و ابی و رنگ های مختلف شده و درد می کنه

بعدش هم میوه خوردیم و برنامه ریزی کردیم و همدیگه رو تشویق کردیم و. به طرف پایین راه افتادیم

غروب آفتاب بود ولی متاسفانه من باید 9 خونه می بودم و نمی تونستیم بشینیم و غروب رو ببینیم

توی راه برگشت هم هوا عالی بود و ترافیک چمران روون بود و ما هنوز تو جو رابین هود و داروغه بودیم

من می گفتم که من باید ملتو بقل خیابون بگردم پولاشونو بگیرم

و یوگی میگفت اونی که باید ملتو ل.خ.ت کنه منم

عکس یوگی هنگام عمل کردن به وظیفه ی رابین هودی خود

و ما با هم به توافق رسیدیم که یوگی ملتو ل.خ.ت کنه که به وظیفه ی تاریخی خودش عمل کرده باشه و منم پولاشونو بردارم

—-

پرتغال هم حذف شد

امیدوارم آلمان قهرمان بشه که یوگی به من سور بده

به قول یوگی من فوبیای سور دادن دارم

 

Posted by: Belli | June 24, 2010

Ki.ss me goodbye Italia!

خوب ایتالیا ناباورانه حذف شد

از بس جیغ کشیدم و حرص خوردم کلی کهیر زدم

هی روزگار

البته باید قبول داشت که ایتالیا به داوری باخت

دو تا گل مسلم و صحیح ایتالیایی ها به اشتباه داوری گرفته نشد

یکی که یارو مدافع اسلواکی از توی دروازه کشید بیرون که گل بود

و یکی هم گلی که به اشتباه افساید گرفته شد

پس ایتالیا به داوری باخت

حداقل تیم ایران هیچ وقت به داوری نباخته..همیشه خودمون مزخرف بازی می کنیم و به طور کاملا باورانه ای حذف میشیم البته اگر به کل به طور غیر باورانه ای اصلا رفته باشیم جام جهانی

 از مقایسه  تیم ما و ایتالیا چه نتیجه گیری اخلاقی میشه کرد؟

اینکه اگه ایتالیایی ها هم شعار

 تو…پ…. تانک….. فش….فشه …داور دقت کن

رو بلد بودن و در ورزشگاه سر می دادن، ایتالیا هیچ وقت به داوری نمی باخت

 

———

 

با باختن تیم ایتالیا تعداد تماشاگران جام جهانی در دنیا نصف شد

یه تیمی که ه.ا.ت گای ترین بازیکن ها رو داره، همیشه بیشتر دخترا طرفدارشن..بنابراین میشه نتیجه اجتماعی گرفت که با باخت تیم ایتالیا بیشتر دخترا دیگه جام جهانی نمی بینن

واسه جذب تماشاگر هم که شده باید ایتالیا رو همیشه تا نهایی بیارن بالا…یا بازیکن هاش چندتا تا پاسپورت داشته باشن از تیم های معروف، که بتونن اگه حذف شدن سریع برن تو تیم های فینالیست بازی کنن تا همیشه طرفدارای جام جهانی زیاد باقی بمونن

I love you, now I`ve lost you

dont feel bad

you are not to blame

so ki.ss me goodbye

and I try not to cry

 ♥

پیوست: چون ایتالیا به داوری باخت من سور نمیدم

حالا اینکه ایتالیا باخت چرا باید منو ب.و.س کنه؟ این به روابط شخصی من مربوطه که کنکجاوی در روابط خصوصی ملت کار خوبی نیست

 

Posted by: Belli | June 23, 2010

Wavin Flag

  تب جام جهانی همه رو گرفته …ما هم یکیش

البته خوب برای خیلی ها عجیبه که چرا دخترا به فوتبال علاقه دارن

دو تا دلیل داره

اولیش اینه که ه.ا.ت گای داره

و دومیش اینه که می تونی توش به ملت فش بدی

خوب من امسال دو تا تیم برداشتم…یکی اصلی و یکی هم زاپاس

اولیش که خوب معلومه تیمی که بیشترین ه.ات گای ها رو داره که میشه ایتالیا

و البته چون من از بچگی عاشق این پائولو مالدینی بودم…دیگه کلا رو ایتالیا موندم…و خوب هیچ وقت هم پشیمون نشدم! به هر حال همیشه یکی بود ادم به عشقش بشینه تا نصفه شب فوتبال ببینه

دومین تیم هم پرتغال

با یوگی قرار گذاشتیم که هر کی تیمش قهرمان شد یا به فجیع ترین وضع ممکن حذف شد..باید به اون یکی سور بده

فعلا جفتمون در خطر اون مفتضحانه حذف شدن هستیم

——-

خوب تو این مدت که من نبودم..یعنی من بودم امکانات نبود! اتفاقات خاصی در زمینه های خاصی رخ داد

من و یوگی شدیم بیوتی سالن بادی و هی با هم میریم میک اور

من الان شبیه رمبو شدم و یوگی عیال رمبو

—-

دنبال یه شب صافم که برم رصد…ترجیحا تو این هفته که مریخ و زحل و زهره همه شون هستن و پرنورن

نمی دونم اون عکسی که  کاسینی از مدار زحل از زمین گرفته رو دیدید یا نه

اون نقطه آبی که نزدیک حلقه های زحله  زمینه

که اونو گوشه سمت چپ بزرگش کردن

خیلی کوچیکیم نه؟ سر همین یه تیکه زمین هم با هم دعوا داریم و همینطوری زارپ و زارپ همدیگه رو می کشیم

ادم فضایی ها واسه همینه نمیان با ما دوست بشن…میگن اینا یه تخته شون کمه..شادن..روان پریشن

ما رو نسبت به بقیه کائنات می سنجن و می ببینن ما چقدر گنده گ.و.زی می کنیم…خوب حق دارن فکر کنن ما روان پریشیم

——-

چون اولین پستم بعد از مدت هاس نمیخام توش خشم ذاتی نشون بدم و پستم رو با خوبی و خوشی و روبوسی و بغل و لاو تموم می کنم

The sun is breaking in your eyes, to start a new day

پیوست: یوگی ببین جیمز خودش اومده تو صف بوس بغل واستاده ها

 

Older Posts »

Categories

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.